تبليغاتX
مدل لباس
oor.mihanblog.Com---> function noRightClick() { if (event.button==2) { alert } } document.onmousedown=noRightClick همه زندگی من


























همه زندگی من

دو هدیه اسمونی

امروز به سختی سعی کردم این وبلاگ رو براتون درست کنم چون واقعا سنگینم شما دو تا وروجکم همش تو شکمم وول میخورین

نمیدونین چقدر دوست دارم زودتر ببینمتون تا حالا تو زندگیم هیچوقت مشتاق چیزی به این شدت نبودم یه شِـکـْلـَکْ هآے خـآنــــومے حس خاصیه شِـکـْلـَکْ هآے خـآنــــومے

تشویش.دلهره.هیجان.عشق.امید... امشب سی و یک هفته و 3 روزتون به امید اون که شما رو به من داده اون که همیشه کمکم کرده تموم میشه دارم روز شماری میکنم تا همه اعضای قشنگ و کوچولوتون تشکیل بشه شب و روز دعا میکنم که به موقع و سالم به دنیا بیایید.

دیروز رفتم صدای قلبتونو شنیدم پسرکم چرا به گوشی خانم دکتر لگد زدی؟ از الان داری جذبتو نشون میدی؟10_9_210.gif

من که عاشقتم دختر ملوسم چقدر قللبت صداش قشنگه قربونت برم

تو این هفته به امید خدا با بابایی میریم سونو گرافی ببینم چقدر توپولی شدید کم کم دارید ورجه ورجه هاتونو شروع میکنید میرم یه کم استراحت کنم            قربونتون برم مامان شقایق

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

| دوشنبه 9 خرداد1390 | 11:51 بعد از ظهر | شقایق| |

سلام عزیزهای دل مامان شقایق

الان که دارم براتون مینویسم شما دو تا مثل فرشته های معصوم تو خواب نازید و من از دیدنتون لذت میبرم

میخوام این و بدونید که زندگی بدون شما برام محاله

اینقدر شیرین شدین که با شما بودن با همه سختی هاش برام از هر تفریحی جذاب تره

من و بابا عاشقتونیم.

| یکشنبه 3 اردیبهشت1391 | 0:52 قبل از ظهر | شقایق| |

سلام عزیزترینها روزها دارن با بی رحمی میگذرن و من و بابا به اسونی داریم پیر میشیم 

و شما دو عزیز دارید به زیبایی رشد میکنید

برسامم:تو این ماه یاد گرفتی.......به سرعت چهار دست و پا بری وبه همه جای خونه سرک میکشی 

مبل و میزها و ماشین لباسشویی و تخت رو میگیری و براحتی می ایستی

بای بای میکنی.نای نای میکنی و مامانی رو با لبهای باز میبوسی و وقتی بابا از در میره میرون دنبال تا پشت در بدرقه اش میکنی و دل مامان برات ضعف میره عاشقتم با 8 تا دندونه نازت

بنیتام: تو  هم مثل برادر کوچولوت تو این ماه با تفاوت 1 هفته یاد گرفتی چهار دست و پا میری و به همه جای خونه سرک میکشی و از همه جا میگیری و براحتی می ایستی فقط تو قشنگ ماما ن 2 دندون کچولو داری نای نای بای بای میکنی

1 کار مهم هم داری که صبحها تا چشمهای نازتو باز میکنی و تا شب که بخوای لا لا کنی به هییییییییییییچ

عنوان از یادت نمیره و اون اینه که:همش برسام رو تعقیب میکنی تا موهاشو بکشی گاهی اون خودش میاد سرش و میزاره رو پاهات که تو راحت تر به هدفت برسی:)

| پنجشنبه 24 فروردین1391 | 11:45 قبل از ظهر | شقایق| |

دخترک خوبم این لباس سوغاتی دوست مامان سودابه است مبارکت باشه عزیزکم

| یکشنبه 20 فروردین1391 | 6:50 بعد از ظهر | شقایق| |

سلام کوچولوهای ناز

دیروز به همراه بابایی رفتیم پارک با کالسکه اولین بار بود میبردیمتون پارک خیلی دوست داشتید و با تعجب به همه جا نگاه میکردید و خدا رو شکر 4-5 ساعت اونجا بودیم شما زیاد اذییت نکردین

فقط برسام جونم از اونجایی همیشه زور میگه میخواست تو کالسکه جلو بشینه و چون من دلم نمیخواد به اینکار عادت کنه بنیتا جونمو جلو نشوندم ولی بعد جاشون عوض شد 

اینم یه عکس ناراضی از پسرک قشنگم

| دوشنبه 14 فروردین1391 | 7:4 بعد از ظهر | شقایق| |

سلام عزیزهای دل سه روز پیش در عرض 1 ساعت تصمیم گرفتیم بریم شمال با اینکه من و باباتون خیلی نگران بودیم اذییت کنید

ولی خدا رو شکر دخترم مثل همیشه خانمی کردی  تو صندلیت نشستی و مسیر رو راحت طی کردیم برسام

هم طبق معمول تا خود شمال تو بغل من شیطونی کرد

رفتیم ویلای عمه پروانه(عمه خودم)

خدا رو شکر خوش گذشت امروز صبح هم برگشتیم خونه و من از صبح داشتم همش کاااااار میکردم


عاشقتونم مامان شقایق بوسسسسس

عکس از خوابیدن معصومتون در ادامه مطلب:)


ادامه مطلب
| پنجشنبه 10 فروردین1391 | 0:33 قبل از ظهر | شقایق| |

                  بنام خاق یکتا خالق بنیتا و خالق برسام


سلام عزیزهای دل هزار ماشاا... به جونتون امروز وارد دهمین ماه زندگی قشنگتون شدین

امسال نوروز ما با همه سالها فرق داره شما دو تا با حضورتون به زندگیمون رنگ تازه ای دادین و من و بابا حسین از وجودتون شادیم

برسام دقیقا شب تحویل سال بعد از تلاشهای مکرر موفق شد چهار دست و پا حرکت کنه

و کارم از اون روز سخت شده چون همش سعی داری جاهای خطرناک بری و لی من عاشقتم

بنیتا هم سینه خیز میره زیر میزها و مثل یه موش کوچولو همه سیمهای برق رو میخواد ببره به سمت دهنش و من بابا همش داریم دنبال شما دو تا کوچولوی ناز می دویم

همش نگرانم که بعد از تعطیلات نوروز  که دست تنها میشم چجوری مراقبتون باشم

خدایا مثل همیشه هوامو داشته باش عاشقتم

راستی بنیتا جونم از شب چهارشنبه سوری همش میگه ماما  ماما و من کلی ذوق میکنم عاشقتم دخمل نازم

عکس توی ادامه مطلب:)


ادامه مطلب
| پنجشنبه 3 فروردین1391 | 2:49 بعد از ظهر | شقایق| |

بنام او که خالق شماست

سلام بنیتاو برسام عزیزم به امید خدا فردا وارد نهمیم ماه زندگیتون میشید

هشت ماه و ۱ روز هزار ماشا ا... خیلی شیطون شدید و کم کم نگهداریتون برام سخت شده

niniweblog.com

ولی مثل همیشه خدا کمکم میکنه من و بابا عاشقتونیم

برسام که با روروک سر از همه جای خونه درمیاره و من همش باید دنبالش باشم

niniweblog.comبنیتا همش بلند بلند اواز میخونه من باید گوش کنم

                                            

 

| سه شنبه 2 اسفند1390 | 10:37 بعد از ظهر | شقایق| |

به نام خدای بی همتا

 

سلام دختر ناز و مهربونم چند روزه خیلی کلافه ای ولی مثل همیشه صبوری میکنی قربونت برم

الان دست زدم به لثه ات دیدم جوووون دندون قشنگت داره میاد بیرون الان یه دندونه خیییییلی

ریز داری مبارکت باشه زندگیه مامان شقایق عاشقتمممممممممممممم

| چهارشنبه 26 بهمن1390 | 11:39 قبل از ظهر | شقایق| |

سلام همه زندگی من

امروز دقیقا هفت ماه و۱۹ روزتونه برسام جونم از چهارشنبه شب تب کرد و از فردا صبحش هم گلاب به روتون اسهال واستفراغ خلاصه خیلی اذییت شدم خدا رو شکر که به تعطیلی خورده بود و بابا جونتون خیلی کمکم کرد و تو این چند روز که خونه بود متوجه شد که نگهداری از شما دو تا وروجک کار چندان

ساده ای هم نیستالبته امروز حال برسام جونم خیلی بهتره و غرهاش هنوز ادامه دارندامروز متوجه شدم همه این بیماریش بخاطر درامدن ۴ تا دندونها نیش هستن مامان فدات که اینقدر اذییت شدی

خلاصه بنیتا جونم هم فکر کنم میخواد دندونهای قشنگش در بیان یه کم داره بی تابی میکنه

خدا جونم بهم توان بده این روزهای سخت و لی شیرین رو طی کنم تو همیشه باهام بودی هر چندکه بنده ی خوبی برات نیستم

راستی هر ۲ تا تون براحتی میتونید بشینید و برسام هم علاوه بر سینه خیز رفتن گاهی یه کم هم به سمت جلو شیرجه میزنه

بازم میگم ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ بار شکرت

| یکشنبه 23 بهمن1390 | 2:16 بعد از ظهر | شقایق| |

Design By : shotSkin.com